غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
457
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
بيست سال به آب و گياه قناعت نمود اوقات حيات امير ناصر بعقيده صاحب گزيده از صد سال متجاوز بود و از جملهء منظومات او يكى كتاب روشنائىنامه است و ديگرى سفرنامه كه مشتمل است بر وقايعى كه در اثناء سير در معمورهء ربع مسكون آن جناب را پيش آمده و محاوراتى كه او را با افاضل هربلده اتفاق افتاده و اين قطعه در آن نسخه مندرجست قطعه همه جور من از بلغاريانست * كه مادامم همىبايد كشيدن گنه بلغاريانرا نيز هم نيست * بگويم گر تو بتوانى شنيدن خدايا اين بلا و فتنه از تست * و ليكن كس نمىآرد چخيدن همى آرند تركانرا ز بلغار * ز بهر پردهء مردم دريدن لب و دندان آن خوبان چون ماه * بدين خوبى نبايد آفريدن كه از عشق لب و دندان ايشان * بدندان لب همىبايد گزيدن بثبوت پيوسته كه مستنصر نخست پسر بزرگتر خود المصطفى لدين اللّه نزار را ولىعهد گردانيده بود و بعد از چندگاه از وى رنجيده وصيت فرمود كه نزار پيرامن امر خلافت نگردد و برادرش المستعلى باللّه احمد قايممقام من باشد بنابرآن بعد از فوت مستنصر اسمعيليه دو فرقه شدند زمرهاى بنابر اصل مذهب كه اعتبار نص اول دارد بامامت نزار قايل گشتند و بنام او خلق را دعوت كردند و حسن صباح و اقران او از آن جملهاند و شيخ نزارى قهستانى نيز آن مذهب داشته بنابرآن نزارى تخلص ميكرد و طايفهاى جانب خلاف گرفته بر خلافت المستعلى باللّه اتفاق نمودند المستعلى بالله ابو القاسم احمد بن المستنصر بالله چون برطبق وصيت پدر بر تخت خلافت نشست ميان به قصد برادر خود نزار بست و نزار فرار بر قرار اختيار كرده باسكندريه رفت و حاكم آن بلده كه مملوك مستنصر بود مراسم تعظيم و تبجيل بجاى آورده مخدومزاده را بر سرير فرماندهى نشاند و اينخبر بعرض مستعلى رسيده لشگرى بدانصوب روان گردانيد تا والى اسكندريه را كشتند و نزار را اسير ساخته بمصر آوردند آنگاه مستعلى او را در قاهره معزيه حبس نمود تا وفات يافت و در سنهء خمس و تسعين و اربعمائه مستعلى نيز بعالم آخرت شتافت و از تاريخ گزيده چنان معلوم مىشود كه مستعلى باجل طبيعى درگذشت و از روضة الصفا چنين مستفاد ميگردد كه بر دست يكى از هواداران نزار كشته گشته مدت سلطنت مستعلى هفت سال و دو ماه بود و زمان حياتش بيست و هشت سال وزارت المستعلى باللّه چنانچه امام يافعى تصريح نموده تعلق بملك افضل شاهنشاه امير الجيوش بدر الجمال الارمنى ميداشت الآمر به احكام اللّه ابو على منصور بن المستعلى بالله بقول حافظابرو در وقتى كه مدت پنج سال و يك ماه و چند روز از عمرش گذشته بود بر تخت خلافت صعود نمود و در ايام دولت او اهل فرنك با جمعى كثير از طالبان جنگ بحدود ممالك مصر درآمده والى عسقلان شمس الخلافه با آنجماعت متفق گشت و امير الجيوش